X
تبلیغات
ا.:ا کـافه مخــلوطـ ا:.ا
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


سلامـم به گـرمای دسـتت ای دوســت
دلـم لحظـه ای بـا دلت روبه روسـت
بگـو عاشقی تا سـلامت کنمـ
تمـام دلم را به نـامت کـنم
ـــِـِـِِـِـِـِــــ
درود بـیکرانـ به خوانندگـان
همونطـور که از اسـم پیـداست اینجـا همه چـی پیـدا میشـه..
نظرسنجی
    کدام قسمت وبلاگ به نظرتان به دردتان میخورد؟






روانشناسی و داتا (قانون)
پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسيد: «مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشينم؟»
دختر جوان با صدای بلند گفت: «نمی خواهم يک شب را با شما بگذرانم»
تمام دانشجويان در کتابخانه به پسر که بسيار خجالت زده شده بود نگاه کردند. پس از چند دقيقه دخرت به سمت آن پسر رفت و در کنار ميزش به او گفت: «من روانشناسی پژوهش می کنم و ميدانم مرد ها به چه چيزی فکر میکنند، گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟»
پسر با صدای بسيار بلند گفت: «200 دلار برای يک شب!!؟ خيلی زياد است!!!»
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غير عادی کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد« من حقوق میخوانم و ميدانم چطور شخص را گناهکار جلوه بدهم»


نوع مطلب : متفرقـه از متفرقه ، پندآموز ،
چهارشنبه ۸ آذر ۱۳۹۱
ارسال نظر
نام شما :
آدرس وب سایت :
پست الکترونیک :
پیام شما :
کد امنیتی :